تبلیغات
سریال افسانه جومونگ سریال افسانه جومونگ
 

حضرت یوسف (ع)

نویسنده:

 

این سریال که از پروژه‌های تاریخی و عظیم سیما است به داستان پر فراز و نشیب زندگی حضرت یوسف (ع) می‌پردازد و قرار است این سریال 40 قسمتی جمعه‌های هر هفته ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش شود.

 
 
               

لیست تصاویر

اسلاید تصاویر

آفتاب: سریال داستانی « یوسف پیامبر» یکی از عظیم ترین مجموعه‌های تاریخی سیما در سال‌های اخیر، پس ازچند سال تولید، از اول تیر ماه روی آنتن شبکه یک می‌رود.

به گزارش آفتاب، این سریال که از پروژه‌های تاریخی و عظیم سیما است به داستان پر فراز و نشیب زندگی حضرت یوسف (ع) می‌پردازد و قرار است این سریال 40 قسمتی جمعه‌های هر هفته ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش شود.

سریال حضرت یوسف را فرج الله سلحشور کارگردانی کرده‌است و در آن 180 بازیگر سینما و تلویزیون و تئاتر ایران به ایفای نقش پرداخته اند .

حسین پاک نیت، کتایون ریاحی، جعفردهقان، زهرا سعیدی، کوروش زارعی، فرشته سرابندی و... تعدادی از این بازیگران هستند که درطول دو سال نقش‌های مختلف این سریال را جان بخشیده‌اند.

این سریال از خرداد سال 83 در دکورهای پیش ساخته در اطراف تهران جلو دوربین مرحوم رسول احدی رفت و سال گذشته آماده نمایش شد.

سریال حضرت یوسف از تولیدات سیما فیلم است و پخش آن تا پایان سال ادامه خواهد یافت.

 

() نظرات

 

فهرست بازیگران سریال جومونگ بهمراه عکسشون

نویسنده:

 

فهرست بازیگران سریال جومونگ بهمراه عکسشون. امیدوارم استفاده کنید .


Casts:

Song Il-gook
Song Il-gook as Ju-mong

Han Hye-jin
Han Hye-jin as So Seo-no

Kim Seung-soo
Kim Seung-soo as Prince Dae-so

Heo Joon-ho
Heo Joon-ho as Hae Mo-Su

Oh Yeon-soo
Oh Yeon-soo as Lady Yoo-Hwa

Kyeon Miri
Kyeon Miri as Queen Hwang-hu

Jeon Kwang-ryeol
Jeon Kwang-ryeol as King Geum-Wa

Song Ji-hyo
Song Ji-hyo as Lady Ye So-ya

Park Tam Hee
Park Tam Hee as Yang Seolran

Bae Soo Bin
Bae Soo Bin as Sayong

Lee Kye-in
Lee Kye-in as Mo Pal-mo

Park Nam Hyun
Park Nam Hyun as Na-ro =Prince Dae-so’s loyal subject

Jin Hee-kyeong
Jin Hee-kyeong as Sorceress Yeo Mi-eul

Lee Jae-yong a
Lee Jae-yong(a) as Prime Minister Bu Deok-bul

Ahn Jeong-hoon
Ahn Jeong-hoon

Jeong Ho-bin
Jeong Ho-bin (???) as Woo-tae

Yoon Dong-hwan
Yoon Dong-hwan as Yang-jung

Song Ok-sook
Song Ok-sook

Bae Do-hwan
Bae Do-hwan

Im So Young
Im So Young as Bu Yeong

Yeo Ho Min
Yeo Ho Min as Oi

Others:

Lee Sang Yi
Won Ki Joon as Prince Young-po
Kim Byung Ki as Yuntabal (So Seo-no’s Dad)
Ha Yong Jin
Kim Suk as Ohnjo
Ahn Jung hoon as Mari
Im Dae Ho as Hyoppo
Suh Bum Sik as Mu-kol
Kim Min Chan as Muk-geo
Cha Kwang Soo as Je-sa
Kang Eun Tak as Chan-soo
… as Musong
… as Bubunno
… as Yuri

 

() نظرات

 

عکس های بازیگران سریال جومونگ

نویسنده:

 

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

 

عکس های بازیگران سریال جومونگ

 

عکس های بازیگران سریال جومونگ

jumong-fun2

عکس های بازیگران سریال جومونگ

jumong-fun1

عکس های بازیگران سریال جومونگ 

Jumong

عکس های بازیگران سریال جومونگ

 

() نظرات

 

jumong

نویسنده:

 

گروه سوار نظام به دنبال هائه مو سو همه جا را می گردند تا به قبیله هابیک می رسند رییس سربازا از بانو یوهوا که دختر رییس قبیله باشن و مشکوک می زنه که یه مرد نامحرم را مخفی کرده بوده سوالاتی می کنن.و وقتی مطمئن می شن اون هائه مو سو بوده کل قبیله هابیک از جمله ددی دختره را قتل عام می کنن

 

 


اینم نمونه ای از کشت و کشتارشون

همه را می کشن و دختره را هم به اسارت می برن تا گردن بزنن. این شازده را که می شناسین؟؟ بله پسر اون یکی رییسه که دوست هائه باشه می یاد می بینه هابیکی ها را کلا کشتن وقتی پرس و جو می کنه می گن سواره نظام های نامرد به خاطر اینکه اونا به هائه موسو پناه دادند همه را قتل عام کردند.


هائه که فرار کرده بود در راه می ره آب بخوره که رییس یه قبیله اونو می بینه(از بس تو این فیلم قبیله زیاده منو از گفتن اسم همه قبیله ها معاف کنین) که اون از هائه خوشش می یاد و به چادر خودش دعوتش می کنه

زن طرف هم حامله است و رییسه خیلی حال می کنه بعده این همه دختر خدا یه پسر کاکل زری بهش بده به همین خاطر خیلی ناز زنه را می کشه


با هائه همغذا می شن و مشروب هم می خورن تا اینکه زنه ییهویی از کشته شدن کل قبیله هابیک می گه که هائه را شکه می کنه

یو وا هم به خاطر پناه دادن به مجرم به مرگ محکوم می شه و می برننش تا تو پایتخت اعدامش کنن تا برا همه درس عبرت شه


هائه که خودشو مسئول جنایت سواره نظام می دونه خیلی دلش گرفته

شازه هم تو راه بانو یووا را می بینه که دارن به اسارت می برن


بانو را مثل مزبله رها کردن تو آشغال دونی که شازده اینا می یان اونو نجات می دن

هائه که می خاد خودشو به پایتخت برسونه و راهی جز همراهی با این کاروان نمی بینه از اونا می خاد که در قبال کار براشون اونو با خودشون ببرن که اون رییسه قبول می کنه


شازده هم که بانو را به قصرشون آورده ازش پرستاری می کنه تا به هوش بیاد

رییسه فهمیده که اون مرد هائه مو سو است و می خاد تا به پاتخت رسید پول خوبی از دادن اون به حکومتی ها در بیاره


دزد ها به قبیله همینایی که هائه باشونه حمله می کنن که هائه بد جور اونا را تار و مار می کنه و رییسه خیلی ازش خوشش می یاد.

زن رییس هم می زاد ولی اینبار هم دخترررررررررررررررر


و بلاخره کاروان به پایتخت می رسن

رییسه برای دیدن بزرگای شهر به مقر حکومت می ره و معاملاتشو انجام می ده اولش به قصد تحویل هائه می ره ولی دلش نمی یاد اونو تحویل بده اخه کمکشون کرده و اونا را از مرگ نجات داده


می یاد و به هائه می گه من می دونم تو هائه هستی و... و خلاصه می گه ما نمک گیر شدیم دلم نمی یاد تحویلت بدم از اینجا برو

خدافظی می کنه و می ره


از طرفی کاهن که بانو یووا را تو قصر دیده فک می کنه ششازده می خاد با اون ازدواج کنه که اونو منع می کنه

شازده دوباره هائه را می بینه


هائه از اتفاقات این چن وقت می گه

شازده اونو پیش پاپی می بره تا در مورد برنامه ای که برای جنگ با اون یکی قبیله دارن مشورت کنن


بعد از جلسه شازده به هائه می گه بیا داداشی یه سورپرایز دارم

چی بهتر از این سورپرایز!!!!!!!!!!!!!!!


به پاش می افته و ازش معذرت می خاد ولی بانو می گه تو فقط انتقام بابامو بگیر

هائه سربازای قبیله اش را برای جنگ آماده می کنه


از طرفی زن شازده فک می کنه که شازده عاشق شده و اون زنو اورده برای ..... برا همین از رو حس حسادت زنونش دس به تحقیق می زنه


با اون خلوت می کنه و می فهمه که اون می خاد به اردوگاه سربازای قبیله بره و انتقام باباش را به کمک اونا از دشمن بگیره که زنشازده یه نفس راحت می کشه


ولیعهد خدمت شاه می رسه و اونو در جریان مهیا شدن مقدمات جنگ با قوم هان كه بیشترش صدقه سر هه موسو بوده قرار می ده و به شاه می گه خیلی از قبایل به خاطر اون به ما پیوستند

بانو یوهوا هم كه برای كمك به سربازا به اردوگاه رفته در اصل می خاد تو جریان انتقام اونم سهیم باشه.(ولی من فك می كنم بیشتر برا هه مو سو رفته باشه اونجا!!!!!)


هه مو سو كه می بینه بانو خیلی رنج می كشه یه روز سر و گوش آب می ده تاا ببینه كی بانو تنها می شه تا باهاش حرف بزنه
یه روز كه بانو می ره آب بیاره هه موسو دنبالش می ره و به بهانه كمك كردن به اون می برتش به دشت تا كسی نباشه و ازش برای اتفاقاتی كه رخ داده معذرت می خاد ولی بانو می گه اون از بچگی شخصیت هه مو سو را دوس داشته و خلاصه ته كار یه صحنه عاشقانه رخ می ده


هه مو سو بانو یوهوا را در آغوش می كشه تاا محبت خودشو به اون نشون بده


كاهن كه یه بوهایی برده و فكر می كنه كه شازده عاشق یوهوا شده اونو به اتاقش می بره تا باهاش دعوا كنه كه شازده می گه همه چیزش مال هه مو سو است حتی زنی كه دوستش داره و یه جوراییی خیال كاهن تخت می كشه كه یوهوا مال شازده نمی شه


از طرفی در خلوت های شبانه اردوگاه هه موسو و بانو با هم خلوت كردن و هه موسو داره حلقه دستش می كنه و رسما با هم ......


اینم از اولین هم آغوشی رسمی این دو كفتر بال شكسته


وزیر اعظم و كاهن بزرگ كه حالا دیگه بعد از این سكانس چهره منافق و تینت بدشون برامون روشن می شه دارن نقشه می كشن كه پرنده سه پا (كاهن تشخیص داده اون پرنده هه مو سو است) را از صحنه هستی بردارن تا خیالشون تخت بشه آخه اونا قصد دارن با كشتن شاه بویو كه همون بابای شازده باشه حكومت را به دست بگیرن


به همین دلیل می یان پیش بابای شازده و بهش می گن اگه هه موسو را نكشی حكومتت متزلزل می شه و هزار تا فلسفه می بافن تا اونو راضی می كنن طی نقشه ای به وسط دشمن بفرستن تا اونا اونو دستگیر كنن


به هه موسو خبر می دن كه عده زیادی از همشهری هاش دارن به اینجا می یان ولی به خاطر اینكه مسیر محاصره شده امكان داره اونا را دستگیر كنن(این قسمت اول نقشه كاهنه) هه موسو تصمیم می گیره به كمك اونا بره


پیش شاه می یان تا رخصت بگیرن برای بردن سپاه به كمك همشهری ها.(قسمت دوم نقشه شاه با هزار تا شرط بهش اجازه خروج می ده ولی شرط می كنه كه شازده نره)


محل آوارگان را پیدا می كنن و افرادی كه اونا را دستگیر كردن كه ظاهراا تعدادشون كمه (قسمت سوم نقشه كاهن: مخفی شدن سپاه دشمن در كمین هه موسو)


هه موسو با حالی كه حسابی می جنگه ولی در دام می افته و نقشه كاهن اجرا می شه و هه موسو دستگیر می شه



از زمین و آسمون به روش شمشیر می كشن

شازده كه می فهمه یه بوهایی می یاد می ره می بینه هه موسو نیس وقتی می ره دنبالش می فهمه كه اونو دستگیر كردن و به شهر هیون توگون كه پاتخت دشمن باشه بردن اینو به بانو یوهوا كه می گه اشكش جاری می شه


هه موسو به صلیب كشیده می شه تا جزای كارهای بدش را ببینه و چشماش را هم كور می كنن


اینقدر شكنجش می كنن كه دیگه نا نداره


یه دفعه اوضاع ناامن می شه و شازده به بانو می گه بیا بریم كه اون می گه نه من نمی یام هه موسو نباید بمیره من باید چیزی بهش بگم



من باید به اون بگم كه ازش باردارم!!!!!!!!!!!

 

() نظرات

 

jumong

نویسنده:

 

خلاصه قسمت چهارم سریال افسانه جومونگ

دیدیم که شاه می خواست به خاطر دختر بازی در قصر و عدم شرکت در مراسم شکرگذاری می خاست جومانگ را بکشه

جومانگ می افته به التماس که شاه جون تو را خدا ببخش بابایی خواهش می کنم منو ببخش من دیگه غلط می کنم نیگاه بد به دختری بکنم چه برسه به اینکه باهاش برم تو انباری و....که ناگهان دل شاه می سوزه و بیخیالش می شه و در عوض بهش می گه تو دلت برای مادرت نسوخت که اینقدر نگرانت بود و....

مامان یوهوا می یاد و می گه شاه جون تو را خدا ما را از قصر بیرون کن این پسر آبروی منو برده ما دیگه نباید تو قصر بمونیم. این پسر لیاقت پرنس بودن را نداره که شاه می گه به خاطر کار بدش 20 ضربه شلاق بهش بزنین



پسر بزرگ شاه که چشم دیدن جومانگ را نداره می یاد جلو و می گه پدر جومانگ باید فردا با ما برای زیارت کمان مقدس بیاد و اگه شلاق بخوره اون نمی تونه بیاد پس خواهشا اونو ببخشین تا وقتی برگشت.(تعجب کردین ..نه!!!!!!)


نخست وزیر و کاهن اعظم که تا حالا 3 درصد حدس می زدن جومانگ از نسل هه مو سو باشه وقتی این کار اونو دیدن به هم می گن اگه پسر هه مو سو بود اینطوری نبود یه شیر بود و یه جورایی برای جومانگ بهتر می شه


مامان ملکه که از کرده پسرش در حمایت از جومانگ کفریه سر اون داد و بیداد می کنه(این بانو چویی نمی خاد ادم شه هنوز حالا هم که ملکه شده هنوز رذله) که پسره می گه من می خام به بهانه کمان مقدس اونو از قصر بکشم بیرون و بکشمش خلاص شدن از اون برای همیشه بهتر از 20 تا ضربه شلاقه که بخوره و اینجاست که مامانی هر هر می زنه زیر خنده (حالا فهمیدین چرا نجاتش داد؟؟؟)


از طرفی جومانگ شرمسار جلوی مامانش داده خجالت می کشه و می گه به خدا می خاستم بیام تو مراسم ییهویی در رومون بسته شد.بعد هم سراغ اون دختره را می گیره که می گن 40 ضربه شلاق خورد و از قصر بیرونش کردن که جومانگ براش ناراحت می شه . مامانی به جومانگ می گه تو باید فردا با برادرانت برای دیدن کمان مقدس به کوهستان بری برو اماده شو اونو ببین و انرپی بگیر و به قول ما ادم شو و برگرد.
کمان مقدس: شئی بسیار مقدس و مهمی برای اهالی بویو (همین اراضیی که جومانگ اینا و خانددان سلطنتی توش هستن) است و به همین خاطر در غاری سعب العبور در کوهستانی سعب العبورتر مخفی شده که پرنس های بویو یی برای اینکه یه پرنس واقعی بشن باید به زیارت اون برن و بهش ادای احترام کنن و برگردن.


فردا صبح جومانگ و پسر ها برای سفر اماده می شن می یان تا از شاه خداحافظی کنن که شاه بهشون می گه شما سفر پر خطری را در پییش دارین به هیچ وجه هوویت خودتونو فاش نکنین و به سلامتی برگردین

در بین راه اون دو پسر دارن نقشه قتل جومانگ را می کشن و این در حالیه که جومانگ با اخلاص تمام داره به اونا خدمت می کنه و حتی اب هم اول به اونا می ده بعد خودش میخوره

به بهانه اینکه جومانگ باید رهبری گروه را به عهده بگیره اونو می فرستن جلو و به یه جایی که باطلاقه راهنماییش می کنن.وقتی اسب جومانگ به باطلاق رسید خودشون فرار می کنن.

جومانگ به باطلاقی می افته که هیشکی نیس به فریادش برسه و در آخرین لحظات زندگی خودش داره به ته باطلاق فرو می ره.

شما ها نمی گین اگه جومانگ بمیره دیگه کارگردان چه خاکی بر سرش کنه و 81 قسمت از کجا بیاره
پس نگران نشین از غیب که خانم و آقایی می رسن و در اخرین لحظه مثل فیلم هندی ها جومانگ را این شکلی از مرداب نجات می دن

آقا پسر به هوش که می یاد یادش می ره داشته می مرده و فک می کنه الان تو قصره مییاد برا این خانوم که ناجی شون بودن لات بازی در بیاره که خانوم حسابی حالش را می گیره

و بعد از اینکه یه دست کتک مفصل به شازده بی دست و پای ما میزنه اونو به عنوان برده با خودش می بره تا بفروشه (از گذاشتن صحنه های کتک خوردن جومانگ به علت جریحه دار شدن روحیه دوستارانش!!!!!! و جلوگیری از ایجاد روحیه خشونت در زنان این مرز و بوم معذوریم)

جومانگ می یاد زرنگ بازی در بیاره و فرار کنه که می گیرن دوباره یه حال اساسی بهش می دن
آخه یکی نیس بگه دست و پا بلوری تو را به لات بازی چه تو برو تو انبار.......

و بهش می گن اگه یه بار دیگه از این غلط ها بکنی ما می دونیم وتو

این خانم دختر یه بازرگان بزرگه که کارشون همه جور تجارتی هست و باتفاق همراهانش برای معامله با یکی از این همین اقوامی که با هم در حال جنگن شمشیر های فولادی آبدیده شده می یارن آخه پاپایی کار داشته دخترش را فرستاده
ولی انصافا دختره خیلی با جربزه و زرنگه که باباش ریاست یه کاروان تجاری را بهش داده(خانوما یه کم یاد بگیرین نصف شوماس چشماشم بادومیه هیکلشم یه صدم شوماس)


آقا جونم براتون بگه اون یارو که خریدار بود می یاد که اینا را بکشه و اموال را غارت کنه که دختره دوباره یه حال اساسی بهش می ده و به مامور امنیتیش می گه همشونو بکش که اون این کار را نمی کنه

در راه بازگشت حرف به حرف می شه و جومانگ هی این ماموره را مسخره می کنه که اونم کفری می شه شمشیرشو می کشه می گه یه کلمه دیگه ... بزنی حالتو می گیرم جومانگ هم می گه دستای منو بستین گنده لات بازی هم در می یارین؟؟؟ اگه راس می گین دستامو باز کنین تا نشونتون بدم....خودمونیم این جومانگ هم جو گرفتدش یکی نیس بگه جوجه برو دونتو بخور خلاصه دختره اونا با یه سرباز زپرتی به مبارزه می کشه و می گه اگه برنده شدی که ازادی ولی اگه باختی دیگه خدا میی دونه که ....

اقا تو کار هی این جومانگه کتک میی خوره تا اینکه دختره می یاد در گوشش می گه هااااااااااااان همین بود این همه هارت و پورت؟؟؟؟ و جومانگ هم یه نموره غیرتی می شه

و پا می شه یه ضربه می زنه یارو بیهوش می شه (نه بابا کم کم دارم بهت امیدوار می شم)

این دو تا شازده هم که جومانگ ما را قتال گذاشتن رسیدن به محل کوهستان مورد نظر ولی هر کاری می کنن نمی تونن رموزی که بهشون دادن را معنی کنن تا مکان کمان را پیدا کنن

از طرفی جومانگ که مبارزه را برد قرار شد بیارنش به کوهستان شی جو که بره کمان را ببینه اونا هم می یارنش اینجا بهش می گن برو

موقع رفتن دختره را می کشه کنار می گه ببین هر چند بابام گفته به کسی نگم من پرنس هستم ولی من دلم تاب نمی یاره و می گم که من پرنس بویو هستم هر موقع به بویو اومدی بیا بهم سر بزن من ازت خوشم می یاد!!!!!!!!!!!! 
دختره هم یه مش متلک بارش می کنه و می گه دیوونه و می ره

وقتی اونا می رن این جومانگ مگه دختره از ذهنش می ره بیرون .. هی فکر می کنه تا یادش می یاد که به اون مرد گفته بود که اسمش سوسونو است

اینم کوه شی جو که در دل این کوه کمان مقدس مخفی شده

این دو تا انگل هم مکان را پیدا کردن و دارن می رن به ملاقات کمان

می رسن به محل کمان مقدس و عباداتشونو انجام می دن و احتراماتشونو می زارن

این پسره می یاد زه کمان را ببنده که هر کاری می کنه نمی تونه خلاصه بیخیال میی شن و می رن

در راه بازگشت می شینن که استراحت کنن و در مورد کاری که با جومانگ کردن صحبت می کنن که جومانگ که پشت همون تخته سنگ خوابیده بود بیدار می شه و می بینه که بععععله این اقایون دارن با هم یه چیزایی می گن
خودشو مخفی می کنه تا اونا برن و بعد می شینه به حال خودش یه شکم سیر ریه می کنه
و تصمیم می گیره در کارش موفق بشه

بلاخره با مکافات فراوون کمان را پیدا می کنه و احترام می زاره

و بر خلاف اون دو تا انگل به راحتی کمان را به زه می کنه (ظاهررا فقط ادم های نیک سیرت می تونن کمان مقدس را بکشن)

تیر را در کمان می زاره و به راحتی می تونه کمان را بکشه ولی کمان می شکنه

پسرها هم بر می گردن و طی یه سناریوی از قبل طراحی شده خودشونو می زن به ننه من غریب بازی و گریه  زاری که جومانگ مرد تا شاه شک نکنه مامان جومانگ اعصابش خورد شاه اعصابش خورد ولی ملکه خوشحال پسراش هم خوشحال

شاه دستور می ده عده زیادی از سربازاش به دنبال جومانگ برن که ملکه می یاد و به کاهن می گه شاه حرف تو را قبول می کنه اونو از پیگیری کار جومانگ نهی کن که اون میی گه من کاهن کذابی نیستم و این کار را نمی کنم

بلاخره سر و کله جومانگ هم در عین تعجب همه پیدا می شه و به دست و پای مامانش می افته

همه برای عبادت خدایان جمع می شن و شاه یکی یکی از پرنس ها می پرسه که چی کار کردن و کمان را دیدن یا نه که جومانگ می گه من ندیدم

مامانی بعدا که می رن خونه سرش داد می زنه که تو به من چرا دروغ گفتی که کمان را دیدی؟؟؟؟

و جومانگ ماجرای شکسته شدن کمان و اینکه برادراش می خاستن بکشنش و ... را تعریف می کنه

در قسمت بعد خواهید دید:

آیا هه مو سو زنده است؟؟؟؟؟

چه کسی شایسته ولیعهدی است ؟؟؟؟

 

() نظرات

 

jumong

نویسنده:

 



بیوگرافی شخصیت جومونگ در سریال افسانه جومونگ با بازی سانگ ایل گوک

نام : سانگ ایل گوک / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk

حرفه : بازیگر و مدل

تاریخ تولد : 1 اکتبر 1971

محل تولد : کره جنوبی

سن : 36 سال

قد : 185 سانتیمتر

وزن : 80 کیلو

محل تحصیل: دانشگاه Cheongju

علایق : گلف ، شنا ، اسکی ، دوچرخه سواری کوهستانی ، شمشیر بازی.


سریال های تلویزیونی سونگ ایل گوک :

The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999)

فیلم های سینمایی سونگ ایل گوک :

The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)

جوایز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Daesang Award
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2005 KBS Acting Awards: Best Actor
2002 KBS Acting Awards: Best New Actor

 

() نظرات

 

jumong

نویسنده:

 

بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

 

 


بیوگرافی شخصیت " بانو یوها " در سریال افسانه جومونگ با بازی اه یون سو .

نام : اه یون سو / Oh Yun Soo / Oh Yeon Soo

تاریخ تولد : 27 اکتبر 1971

سن : 37 سال

محل تولد : کره جنوبی

قد : 165cm 

وزن : 43kg

نشان ستاره : عقرب ( برج هشتم )

گروه خونی : o

محل تحصیل: دانشگاه دانکوک

آغاز کار : 1990 MBC


سریال های تلویزیونی اه یون سو :

Bittersweet Life (MBC, 2008)
The Book of Three Han (MBC, 2006)
Sad Goodbye (KBS, 2005)
Second Proposal (KBS, 2004)
Snowman (MBC, 2003)
Law of Marriage (MBC, 2001)
Woman on Top (SBS, 2000)
Love and Success (MBC, 1998)
Shoot Toward Tomorrow (MBC, 1998)
Mother’s Flag (SBS, 1996)
Mangang (SBS, 1996)
War and Love (MBC, 1995)
The Man Worries Me (KBS, 1994)
Endure Sunday (KBS, 1993)
Son and Daughter (MBC, 1992)
Eyes of Dawn (MBC, 1991


فیلم های سینمایی اه یون سو :

The Happenings (1998)
Firebird (1997)
Winter with a Piano (1995)
Rules of the Game (1994)
The General’s Son 3 (1992)
Upstairs Man, Downstairs Woman (1992

 

بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

اینم یک والپیپر زیبا که باید ذخیرش کنید تا با اندازه ی اصلی در کامپیوترتون دیده بشه :


بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

بیوگرافی بانو یوها با بازی اه یون سو

 

() نظرات

 

خلاصه قسمت 3 / سه سریال افسانه جومونگ

نویسنده:

 

خلاصه قسمت 3 / سه سریال افسانه جومونگ

 
بعد از جریان آویزون کردن هموسو در شهر و جریان باردار بودن بانو یوها ولیعهد گوم وا پیش شاه میره و ازش اجازه می خواد تا نیرو جمع کنه و هموسو رو نجات بده ولی با مخالفت شاه مواجه میشه . بعد از اون گفتگویی با نخست وزیر داره که متوجه میشه خود شاه یعنی پدرش نقشه گیر افتادن هموسو رو کشیده بود تا از جنگ بین هان و بویو جلوگیری کنه . ولیعهد گیوم وا از این جریان بسیار خشمگین میشه .

در مسیر بردن هموسو به سرزمین هن عده ای سیاه پوش به سربازان حمله می کنند و خیلی هارو می کشند . در بین آنها ولیعهد گوم وا هست که هموسو رو نجات میده و سوار اسب می کنه که با هم فرار کنند ولی به دلیل کور بودن هموسو مسیر اشتباهی رو میره و از هم دور می افتند .



 ناگهان هموسو خودش رو مقابل صخره ای بلند می بینه و با چند تیر کمان از راه دور از پا در میاد و به داخل آب سقوط می کنه .



بعد از این ماجرا مدتی می گذره تا بچه هموسو توسط بانو یوها بدنیا میاد . ولیعهد موقع تولد بچه حضور داره و به بانو یوها پیشنهاد می کنه که بچه رو مثل بچه خودش بزرگ کنه و ازش محافظت کنه ولی بانو یوها مخالفت می کنه که با اصرار ولیعهد گوم وا مواجه میشه .



ولیعهد به دربار میره و به نخست وزیر میگه که بچه ای از بانو یوها بدنیا اومده که بچه خودمه و بزودی اونهارو به قصر منتقل می کنم . نخست وزیر شک می کنه که این بچه بچه هموسو باشه وب رای جلوگیری از خطراتی که در آینده ممکن هست بوجود بیاد دستور قتل بانو و بچش رو میده .



قاتل شب هنگام به مخفیگاه بانو حمله می کنه ولی بانو از دستش فرار می کنه . ولی قاتل که جنرال کل ارتش هست اون رو توی جنگل پیدا می کنه و ضمن افشا کردن کار شاه و بی اطلاعی ولیعهد تصمیم به قتل بانو می گیره . ولی وقتی شمشیرش رو بالا می بره برای اینکه مقابل اراده خداوند ایستاده بود توسط صاعقه ای از آسمان به هلاکت می رسه .



بعد از این ماجرا بانو یوها تصمیمش رو می گیره و برای گرفتن انتقام از قاتلین هموسو با بچش به قصر و پیش ولیعهد می آد و ازش درخواست می کنه که بچش رو که تصمیم داره اون رو جومونگ بنامه مثل بچه خودش بزرگ کنه . گوم وا نیز قول می ده که در بدترین شرایط همیشه از جومونگ محافظت کنه تا بتونه با کمکش نسل هان هارو از بین ببره .



20 سال بعد ......

س بیست سال گوم وا شاه میشه و با جنگ های زیادی که انجام میده قدرت و قلمرو بویو رو 2 برابر می کنه و یک تهدید جدی برای کشور هان به حساب میاد .

در یکی از جنگ ها اعلام میشه که 3 پرنس یعنی دی سو ، یانگ پو و جومونگ به دیدار شاه اومدن .




پرنس  ها اعلام می کنند که برای کمک در جنگ به پدرشون ملحق شدند ولی جومونگ برای یک کار دیگه اومده .... حدس بزنید . اومده که یکی از دخترای خدمتکار قصر رو که بهش علاقه داره ببینه !!

از طرفی دیگه تاجر یون تابال رو می بینیم که برای یک کاروان تجاریش دخترش رو به رهبری تعیین می کنه و کاروانش با رهبری سوسونو دختری که بعدها بیشتر باهاش آشنا می شیم راهی سفر میشه .




جنگ شروع میشه و پرنس دی سو و یانگ پو شروع به نمایش قدرت های رزمیشون جلوی شاه می کنند و یکی یکی کلک دشمنان رو می کنند . عوضش جومونگ اون وسط مثل بزدل ها بالا و پایین میره تا ناگهان یکی اون رو از اسب پایین می اندازه و قصد جونش رو می کنه که ناگهان .... پرنس دی سو برادر ناتنی بزرگش با پرتاب شمشیری جونش رو نجات میده .

جنگ تموم میشه و پرنس ها بر می گردند و زمان برگذاری مراسم شکر گذاری می رسه ولی جومونگ نمی خواد دست از کارهاش برداره . دوباره یه گوشه از قصر جلوی دختررو می گیره و شروع می کنه به مخ زنی !!!



ناگهان در انباری که این دو تا توش بودند بسته میشه اونجا زندونی می شند و جومونگ هم نمی تونه به مراسم برسه ولی از اونجایی که بسیار کار درست و باهوشه می گیره می خوابه و بیخیال همه چیز میشه و مراسم بدون اون برگذار میشه .



نبودن جومونگ خیلی سروصدا می کنه و پرنس یانگ پو پیداش می کنه و با داد و بیداد اون رو پیش شاه گوم وا می بره . شاه وقتی می فهمه که جومونگ همچین کاری کرده به شدت عصبانی میشه و شمشیر می خواد . محافظش سعی می کنه آرومش کنه ولی گوم وا شمشیر رو بزور ازش می گیره و به سمت جومونگ نشونه می ره .



پایان این قسمت

 

() نظرات