تسو پیش یون تا بال میاد تا ازش در مورد دیدار فرمانده هنگ این و هیون تو بپرسه ، بعدش سراغ سوسانو رو از یون تا بال میگیره ، اما میفهمه که سوسانو با جومونگ به گوسان رفته و یکم بگی نگی حالش گرفته میشه . تسو هم با یون تابال وارد بحث میشه و میگه که میدونستی که سوسونو ، جومونگ رو میشناسه از قبل ؟ یون تا بال هم میگه که بله ، زمانی که جومونگ در باتلاق گیر کرده بود ،
سوسانو نجاتش داد و این سوسانو بود که اون رو به کوه شیجو برد . اینجاست که تسو میفهمه که
جومونگ به کوه شیجو رفته و ممکنه که اون کمان دامول رو شکسته باشه .
گروه تجاری یون تا بال و جومونگ که راهی گوسان هستند ، شبانه جایی اتراق میکنند . تا اینکه نیمه های شب جومونگ بی خوابی به سرش میزنه و میره کنار آتیش میشینه ، سوسانو هم از خدا خواسته ، وقتی میبینه که جومونگ تنهاست ، میاد کنارش میشینه و دل میدن و قلوه میگیرند و خاطره اون روزهایی که سوسانو ، جومونگ رو نجات داد رو به یاد میارند .
در بویو هم یه اتفاق عجیب می افته و اونم اینه که فرمانده هیون تو سر زده به بوی و میاد و پیش شاه ( گوم وا ) ادای احترام میکنه .
کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون
سوسانو قبلا فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد