تسو به هیون تو میرسه و پیش یانگ جونگ میره و جریان رو بهش میگه . بعد از اون جومونگ که حالا فرستاده مخصوص شاه هستش به هیون تو میرسه و خیلی محکم و قوی و با تهدید ، نامه شاه رو به یانگ جونگ میده و یانگ جونگ صداش رو بالا میبره و به شاه بی احترامی میکنه . جومونگ هم حسابی جلوش وا می ایسته و یانگ جون رو تهدید به حمله میکنه .
وقت بیرون اومدن جومونگ از قصر یانگ جونگ ، میبینه که تسو هم اونجاست و خیلی تعجب میکنه . تسو ، جومونگ رو کنار میکشه و بهش میگه که اینجا چیکار میکنید ؟ چه پیغامی از بویو آوردی؟ جومونگ میگه که شما اینجا چی کار میکنید؟ تسو میگه که به شما مربوط نمیشه ، جومونگ هم میگه که من الان مقامم از تو بالاتره ، به تو هم مربوط نیست که من واسه چه چیزی اومدم اینجا ... تسو هم به شدت عصبانی میشه.
نقشه هان دانگ هم که به توچی قولش داده بود هم از اینجا شروع میشه ، به او یی که عاشق بویونگ هستش ، خبر میدند که توچی قراره بویونگ رو بفروشه ، به خاطر همین او یی به سرعت میاد تا بویونگ رو نجات بده ، حتی پیش یون تابال میره و ازش درخواست پول میکنه ، اما یون تابال بهش نمیده . تا اینکه خودش میره پیش توچی و میگه که هر کاری بگی میکنم ، فقط شما بویونگ رو پس بگیرید و نفروشینش . در قبالش هر کاری که بگید میکنم ، خلاصه توچی هم به هدفش میرسه و اویی رو پیش یونگ پو و تسو میبره تا ازش در مورد جومونگ اطلاعات بگیرند ، پدر عاشقی بسوزه ، اویی هم لو میده که جومونگ به دنبال اینه که راز درست کردن شمشیر فولادی رو پیدا کنه ....