مرکز تفریحی هنری علمی سینمایی ناپدید
اینجا هر چی فكر می كنی برات جالبه میتونی پیدا كنی اما...

نرگس محمدی,سحر قریشی,آناهیتا همتی,السا فیروزآذر,الناز حبیبی

http://www.dl.funmehr.com/aks9/bazigaran -funmehr.com-1.jpg

السا فیروزآذر

http://www.dl.funmehr.com/aks9/bazigaran -funmehr.com-2.jpg

نرگس محمدی

http://www.dl.funmehr.com/aks9/bazigaran -funmehr.com-3.jpg

سحر قریشی

http://www.dl.funmehr.com/aks9/bazigaran -funmehr.com.jpg

آناهیتا همتی

http://www.dl.funmehr.com/aks9/bazigaran -funmehr.com-4.jpg

الناز حبیبی




طبقه بندی: سینما،  سینمای ایران،  گالری عکس، 
برچسب ها: جدید ترین عکس های نرگس محمدی، سحر قریشی، آناهیتا همتی، السا فیروزآذر، الناز حبیبی، عکس، نرگس محمدی، عکس بازیگر، سینمای ایران، سینما،

مالک رستوران ایتالیایی در کیش یک خانم بازیگر است! + عکس در کنار همسرش

مالک رستوران ایتالیایی در کیش یک خانم بازیگر است! + عکس در کنار همسرش
خودش در این باره می گوید: «اخیرا رستورانی در کیش افتتاح کرده ایم با نام «کوکوبانا» که یک رستوران ایتالیایی است...

روناک یونسی از  آن دست بازیگرهایی است که خیلی زود توانست جایگاهش را پیدا کند و توانایی هایشرا نشان دهد. روناک یونسی این روزها درگیر تاسیس رستوران و افتتاح شعبه های جدید است.
خودش در این باره می گوید: «اخیرا رستورانی در کیش افتتاح کرده ایم با نام «کوکوبانا» که یک رستوران ایتالیایی است و در مرکز تجاری واقع است. مدیریت آن رستوران با من است و در واقع من در آنجا سهیم هستم. شریکم یکی از دوستانم است اما در تهران هنوز رستورانی افتتاح نکرده ام و اگر قرار باشد این کار را انجام دهم، یک افتتاحیه بسیار خوب برگزار می کنم و خبر بازگشایی آن را اعلام می کنم چون می خواهم این افتتاحیه خیلی باشکوه و ویژه باشد».
یونسی همچنین می گوید: «رستورانم اصلا زنجیره ای نیست و هیچ ربطی به شعبه کیش و غذاهای ایتالیایی ندارد. با اینکه دوستانی که از تهران به کیش می روند خیلی از کوکوبانا راضی هستند اما در تهران قرار نیست همان غذاها و همان کار را داشته باشیم. من اکثر مواقع که سر کار نباشم، به کیش می روم و مدیریت رستوران را انجام می دهم چون به این کار علاقه زیادی دارم… بیشتر کار من تهران است ولی هر وقت بیکار می شوم، سریع به آنجا می روم».
روناک یونسی دلیل افتتاح روستوران را اینچنین شرح می دهد: «حرفه اصلی من بازیگری است اما روی درآمد این کار به عنوان شغل اصلی نمی توان حسابی باز کرد بنابراین زمانی پیش می آید که کم کار هستم. مثلا من سال ۹۰ کم کار بودم. چون پیشنهاداتی که داشتم خیلی بد بود و ترجیح دادم کار نکنم. الان بعد از سقوط آزاد از بین چند کاری که پیشنهاد داشتم، یکی را قبول کرده ام. این کار، یک کار سینمایی است. از کارهایی هم که آماده اکران دارم، «به هدف شلیک کن» است». روناک یونسی درباره نقشش در این فیلم می گوید: «نقش نگار را داشتم. این کار کلا یک خانم داشت که من بودم. بازیگرهای دیگر این فیلم پولاد کیمیایی، پژمان بازغی و اشکان خطیبی بودند…»



روناک یونسی بیشتر در عرصه تلویزیون فعال است. خودش دلیل این فعالیت عمده را این گونه بیان می کند: «بعد از گرگ و میش دو تجربه سینمایی داشتم که موفق نبود؛ یکی کار سیامک شایقی که اصلا اکران نشد به نام «ارتفاع ۴۵/۶» که نقش اصلی را داشتم. کار بعدی «منفی ۱۸» بود که اشتباه کاری من بود به کارگردانی اصغر نصیری. از همه طرفدارهای خودم به خاطر کار کردن در منفی ۱۸ عذرخواهی می کنم. البته این کار مال سال ها قبل بود اما اشتباه حرفه ای بود که انجام دادم. بعد از آن «کوچه ملی» بود که کار مهرشاد کارخانی بود که در جشنواره اکران شد و فعلا توقیف است چون فیلم سوژه خاصی درباره سینما و سینماداری داشت».
کار کردن با بهداد و پوریا پورسرخ در سقوط آزاد به نظر روناک یونسی تجربیه خوبی بوده است و نظر متفاوتی درباره بهداد دارد: «پوریا پورسرخ که از دوستان قدیمی خانوادگی ماست. حتی قبل از اینکه رستگاران را با هم کار کنیم ارتباط خانوادگی داشتیم و بسیار بازیگر بااخلاقی است و جزو بهترین دوستان و همکاران من است. اما بهداد… خیلی از او و اخلاقش بد شنیده بودم و از همکاری با او می ترسیدم. حتی به علیرضا امینی گفتم من نگرانم که با بهداد درگیر شوم و به او هشدار دادم. آقای امینی گفت اصلا این طوری نیست. باید با حامد کار کنی تا ببینی اخلاقش چطور است. با هم کار کردیم و الان به جرات می گویم حامد بهداد بسیار بی عقده است و من کارش را خیلی دوست دارم. با من ارتباط خوبی داشت و هوای من را داشت».
فعالیت های غیر از بازیگری روناک یونسی هم جالب است. یونسی نقاشی می کند و عکاسی را دوست دارد. خودش می گوید: «من نقاشی و طراحی صنعتی خوانده ام. کار دیزاین را دوست دارم. حتی اگر شده چند وقت یک بار دکور خانه خودم را عوض می کنم. دل نوشته هایی به صورت شعر دارم ولی هیچ وقت حاضر نیستم آن را چاپ کنم. عکاسی دوست دارم و انجام می دهم. نقاشی سیاه قلم و آبرنگ کار می کنم»



طبقه بندی: سینمای ایران،  سینما، 
برچسب ها: روناک یونسی، سینمای ایران، سینما،
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 شهریور 1390

 

 

 

تو ای بابا

تو ای بابای ایران

نام نیکت جابر پنهان

 

رسید آخر

رسید آخر

رسید آن ماه شهریور

 

که در مستی

و سر مستی

بشد شاد از ورودت عالم هستی

 

مبارک باد

و میمون هم

ورود پر سرورت ای بنی آدم

 

شدی بیست

و چهار اکنون

که سالت نیک باشد روزیت افزون

 

زما بگذر

تو ای حیدر

که نتوان در کنارت بود با دیگر

 

 

جابر عزیز تولدت مبارک

امروز 14 شهریور رو بهت تبریک میگم

 




برچسب ها: تولد،
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

66fae5b05c0f64c4d2bdcdf1ad85f7b2.jpg

خیابان ولیعصر، زیر پل پارک‌وی در عصر پنجشنبه تجربه نادری از سر گذراند. نظم موجود تغییر کرد. ۱۰۰ تا ۱۵۰ جوان با میانگین سنی ۲۰ سال با شیشه‌شور و دستمالهای یزدی، با لباسهایی مرتب به استقبال شیشه کثیف ماشین‌ها رفتند تا با مردمی از جنس خودشان درباره کودکان کار و خیابان حرف بزنند. پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت تلاششان را به کودکانی بخشیدند که پارک‌وی برای آنها حکم محل کارشان را دارد.

پیام این ۱۰۰ - ۱۵۰ جوان به بچه‌هایی که در خیابان کار می‌کنند این بود: ما شما را درک می‌کنیم و به شما احترام می‌گذاریم. کاری از دست ما برنمی‌آید اما اقلا دو ساعت کار شما را انجام می‌دهیم و با مشتریان شما حرف می‌زنیم تا شاید نگاهشان را نسبت به شما تغییر دهیم. ما رو در رو به مشتریان شما می‌گوییم شما هم انسان هستید و حق زندگی و کودکی دارید و این انتخاب شما نبوده که در خیابانها کار کنید. این اتفاق به همه ما برمیگردد و ما در قبال شما بچه‌ها مسوولیم.

آنها در پایان پولی را که در دو ساعت ماشین شوری و آدامس و فال فروشی بدست آورده بودند بین بچه‌هایی که در خیابان کار می‌کنند تقسیم کردند.

8dd291cbea8f231982db0fb1716dfc55.jpg

73f95ee473881dea4afd89c06165fa66.jpg



ادامه مطلب
برچسب ها: یک تجربه نادر در خیابان ولیعصر، خبر،
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

30930_885.jpg














نسرین، 19 ساله كه اسیر انقلابیون شده و درحال حاضر در بیمارستان است، می‌گوید 11 نفر از انقلابیون لیبی را كشته است.

ایسنا: "نسرین منصور الفرقانی"، دختر 19 ساله‌ای است كه برای قذافی آدم‌كشی می‌كرده است.

نسرین، 19 ساله كه اسیر انقلابیون شده و درحال حاضر در بیمارستان است، می‌گوید 11 نفر از انقلابیون لیبی را كشته است.

این دختر 19 ساله كه یكی از هزاران دختر و زن جوان تحت اختیار و رهبری معمر قذافی، رهبر فراری لیبی بوده است، می‌گوید: خانواده‌ام از رژیم قذافی حمایت نمی‌كردند. من مجبور بودم انقلابیونی را كه زندانی بودند، با شلیك تیر از پا درآوردم؛ چراكه اگر این كار را نمی‌كردم آنها مرا می‌كشتند. من 11 نفر را طی سه روز كشتم و اصلا نمی‌دانستم آنها چه‌كار كرده بودند.


وی گفت: اولین نفر را كه كشتم، یكی دیگر را وارد اتاق كردند. مردی كه وارد شده بود از جسد خونین افتاده بر روی زمین شوكه شد. با این حال به سمت او شلیك كردم و او را نیز كشتم. من 11 انقلابی را با خونسردی كامل از پای درآوردم.

براساس گزارش روزنامه دیلی میل، نسرین 19 ساله هم‌اكنون زندانی انقلابیون لیبی است و به شدت نگران زندگی خود است. وی تعدادی از انقلابیون را كشته و امكان بخشش و عفو برایش وجود ندارد.

وی همچنین گفته كه مورد سوء‌استفاده جنسی اعضای ارشد ارتش قذافی قرار گرفته است.

این دختر جوان افزود: من تا پیش از شروع فعالیت‌های انقلابی آزارم به هیچ‌كس نرسیده بود، عادت كرده بودم كه زندگی عادی و نرمالی داشته باشم.

در همین حال روانشناس بیمارستانی كه نسرین در آن بستری است، گفت: نسرین هم‌ یك قربانی است. برادر این دختر جوان به ما گفت كه خانواده‌اش تلاش كردند تا این دختر را از گارد ویژه حفاظت بیرون بیاورند، اما از جانب سربازان تهدید شدند. تمامی دختران در گارد حفاظت قذافی مورد تجاوز قرار گرفته و سپس آموزش می‌دیدند.

نسرین منصور الفرقانی با سقوط طرابلس به دست انقلابیون زمانی كه می‌خواست فرار كند از طبقه دوم ساختمانی كه در آن انقلابیون را به قتل می‌رساندند، به پایین پرید و دست و پایش شكست.




برچسب ها: "نسرین" 19ساله، یكی از جلادان قذافی + عکس، خبر،
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

یك مستندساز كه از یك چشم مصنوعی برخوردار است، به توضیح چگونگی تبدیل آن به یك دوربین فیلمبرداری ریز پرداخته است.


راب اسپنس می‌تواند آنچه را در پیش چشمانش قرار دارد، ثبت كند.

این چشم در خود یك دوربین فیلمبرداری، انتقال بی‌سیم و باتری در كاسه خالی چشم اسپنس جای داده است. این ابزار سپس علائم ویدیویی را به یك صفحه تصویر دستی منتقل می‌كند.

مرژانو - چشمی كه خاطرات شما را ثبت می‌كند!

این چشم به مغز اسپنس متصل نبوده و بینایی وی را نیز ترمیم نكرده است. این دستگاه در عوض می‌تواند طرز نگاه وی به جهان را به سایرین نشان دهد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: هنر و خلاقیت،  علم و تکنولوژی، 
برچسب ها: چشمی كه خاطرات شما را ثبت می‌كند، جالب، علمی، تکنولوژی، فناوری، خلاقیت،
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

این سریال به زودی از شبکه یک سیما پخش خواهد شد

همچنین این تصاویر جهت معرفی فیلم بر روی سایت قرار گرفته اند که به زودی تصاویر جدیدتر اضافه خواهند گشت

در این سریال بازیگرانی نظیر سام درخشانی، عاطفه نوری، کامران تفتی، نگار فروزنده، محمد صادقی، نصر فخری، ساغر عزیزی، محمد ربانی‌پور، مژگان ترانه، کرامت رود ساز و با حضور محمود پاک نیت، سیاوش طهمورث، محمد مطیع، انوشیروان ارجمند، حسن جوهرچی و …در “شهر دقیانوس” ایفای نقش کرده‌اند.

عکسهای سریال شهر دقیانوس



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما،  سینمای ایران،  گالری عکس، 
برچسب ها: عکسهای سریال شهر دقیانوس، عکس، سینما، سینمای ایران، شهر دقیانوس،
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

چندی بود خبر درگذشت احمد پور مخبر در وبلاگها و سایتها منتشر شده بود و با توجه به اینکه حال عمومی وی نیز در این اواخر مساعد نبود لذا خبر مرگ وی سریعا منتشر شد. با این حال پسر احمد پور مخبر نیز نسبت به این اخبار واکنش نشان داده و اظهار ناراحتی کرده بودند که مهدی گلستانیان دستیار کارگردان منطق عفونی که رابطه نزدیکی با خانواده پور مخبر داشت طی صحبتی که با پسر پور مخبر داشت اعلام کردند حال وی رضایتبخش می باشد و مشکل حادی ندارند و…

آرزوی سلامتی برای احمد پور مخبر و کلیه هنرمندان پیشکسوت…

پور مخبر آخرین بار در جشن دنیای تصویر حضور داشت.

احمد پومخبر
آخرین عکس احمد پورمخبر,درگشذت احمد پورمخبر,احمد پورمخبر در جسن دنیای تصویر

 

خود ما هم همین اشتباه رو کردیم پوزش بابت خبر قبلی پاکش نمی کنم که یادم باشه خبر تا تایید نشد ثبت نکنیم




طبقه بندی: سینمای ایران،  سینما، 
برچسب ها: درگذشت احمد پورمخبر شایعه بود، احمد پورمخبر، سینما، سینمای ایران، خبر،
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390

 

متاسفانه مطلع شدیم که احمد پورمخبر ، بازیگر طنز سینما و تلویزیون ساعاتی پیش در کرج دار فانی را وداع گفته و به دیار حق شتافته است . وی در آخرین فیلم سینمایی فرزاد فرزین ، ” کنسرت روی آب ” که بعد از ماه مبارک رمضان اکران خواهد شد در کنار فرزاد فرزین به ایفای نقش پرداخته بود . روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

خوشبختانه شایعه بود




طبقه بندی: سینمای ایران،  سینما، 
برچسب ها: احمد پور مخبر بازیگر سینما درگذشت، احمد پور مخبر، سینما، سینمای ایران، خبر،
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390

حکایت و داستان زیبای معنای عشق

حکایت و داستان زیبای معنای عشق

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که آن پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه آن پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهری که آن پسر اقامت داشت کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد! در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت… پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟

کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد




طبقه بندی: مطالب جالب،  مفیدانه، 
برچسب ها: داستان زیبای معنای عشق، داستان، داستان کوتاه، عاشقانه، عاشقانه ها،
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390

عشــق و تــاریخ مصــرف!!(این داستان تکان دهنده 
واقعی است)

امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد …

منصور با خودش زمزمه کرد … چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !

یک روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: مفیدانه، 
برچسب ها: عشــق و تــاریخ مصــرف، عاشقانه ها، عاشقانه، داستان، داستان کوتاه،
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:25)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر تون راجع به وبسایت ناپدید






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی