خلاصه قسمت بیستم سریال افسانه جومونگ
خواستگاری تسو از سوسانو ، قول ازدواج جومونگ به سوسانو ، آزاد شدن بویونگ
یونگ پو از اینکه لیاقت خودش رو پیش برادرش نشون داد ، خیلی خوشحاله و به توچی میگه که قصد دارم بعد از اینکه از شر جومونگ خلاص شدم ، با برادرم بجنگم و ولیعهد بشم . از اون طرف هم اویی رو صدا میزنه و بهش میگه که اگه به جاسوسیت واسه من ادامه بدی ، یه جایزه خوب پیش من داری .
جومونگ از پیش یانگ جونگ بر میگرده و میاد پیش شاه و میگه که یانگ جونگ رو تهدید کردم که اگه بر خلاف خواست شاه بویو عمل کنه ، به اونا حمله میکنیم ، شاه هم خیلی از این خبر خوشحال شد و جومونگ رو تحسین میکنه . شاهزاده تسو ، نارو ( محافظ شخصی خودش ) رو به کارگاه آهنگری میفرسته ، تا سر گوشی آب بده ، موسونگ که در حال حاضر نگهبان کارگاه آهنگری هستش ، نارو رو میبینه و بهش گیر میده که تو اینجا چیکار میکنی؟ نارو هم میگه که من محافظ تسو هستم و میذاره میره واسه خودش میره ، موسونگ هم این خبر رو به مو پال مو میرسونه
بعد از تعطیل شدن کارگرهای آهنگری ، نارو دنبال دوک گو ( زیر دست موپال مو) میاد و اونو با خودش پیش تسو و یونگ پو میبره و اون هم لو میده که به تازگی یه شمشیر درست شده که مقاومتش بسیار بالاست و داریم روی اون کار میکنیم ، اما روش ساختش رو هنوز پیدا نکردیم . وزیر اعظم نامه ای به تسو مینویسه و ازش درخواست میکنه که مخفیانه به دیدار اون بیاد
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:36 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
قسمت 16 - شانزده جومونگ
خوب همونطوری که دیدید جومونگ پیش سوسانو میاد و بهش پیشنهاد رفتن به کشور گوسان رو میده تا با هم به کوه نمک برند و نمک بیارند . اما خوب ، دقیقا مطمئن نیستند که آیا چنین کوهی وجود داره یا نه
. خلاصه سوسانو با کلی حرف زدن و صحبت با یون تابال موافقت رفتن به گوسان رو میگیره و بر خلاف تمامی تلاش ها و نگرانی هایی که اوته و سایونگ داشتند نظر یون تابال و سوسانو عوض نمیشه . او یی و ماری و هیوپ هم همسفر جومونگ میشند .
جومونگ پیش بانو یوها میاد و برای رفتن ازش خدا حافظی میکنه و وقت خداحافظی یوها همون انگشتری رو که هموسو به اون داده بود رو به جومومنگ میده و میگه که این انگشتر رو به دختری بده که فکر میکنی دوسش داری . بعد از اون
جومونگ پیش مو پال مو و موسونگ میره و میگه که در نبود من باید مراقب اوضاع باشید . مو پال مو هم از درست کردن یه شمشیر که قدرت زیادی نسبت به شمشیرهای دیگه داره باهاش صحبت میکنه و میگه این شمشیر اتفاقی درست شده و من نحوه صحیحش رو بلد نیستم . اما در آینده نزدیک یاد خواهم گرفت .
گوم وا و بانو یوها با هم در مورد جومونگ و کارهاش صحبت میکنند و امیدوارند که بیرون موندن از قصر برای
جومونگ آموزنده باشه . در همین حین یو می یول به اقامتگاه بانو یوها میاد و اسرار داره که ببینتش ، شاه یکم مخالفت میکنه و نمیذاره ، اما خلاصه اجازه میده و یو می یول هم میاد بهشون میگه که کمان دامول شکسته و این برای آینده بویو خطر داره . اما گوم وا ( شاه ) میگه که این کارها دیگه به قصر پیشگویی و شما مربوط نیست و همه چیز از این به بعد دست خودم هستش .
یو می یولی هم به ظاهر برای نجات خودشونو بویو یه مراسم داخل قصر به پا میکنه . خلاصه جومونگ و کاروان یون تا بال به رهبری سوسانو راهی سفر به گوسان برای به دست آوردن نمک میشند . در وقت رفتن هم
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:26 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
قسمت هیجده ، 18 جومونگ
رئیس شورشی ها سوسانو و سایونگ رو از زندان بیرون میاره و سوسانو به خاطر مشکلاتی که برای رئیس شورشی ها به وجود آورده ازش عذر خواهی میکنه و میگه که من اومدم تا با شما تجارت کنم و قول میدم تمامی چیزهایی رو که از دست دادید رو بهتون بر گردونم .
توچی هم از اون طرف به خیال اینکه جومونگ مرده ، میاد خبر کشته شدن جومونگ رو به یونگ پو میده و یونگ پو هم این خبر رو به تسو و ملکه میرسونه ، تسو هم مثل همیشه حال یونگ پو رو میگیره و میگه تا چیزی رو با چشمات ندیدی باور نکن ، به طبع تسو از این ماجرا ناراحت میشه ، چون جومونگ همراه گروه تجاری یون تا بال بود و سوسانو هم همراه اونا بود و توی این فکر بود که نکنه برای سوسانو مشکلی پیش بیاد .
بویونگ هم پیش بانو یوها میاد و خبر زندانی شدن جومونگ رو بهش میده ، بانو یوها هم تصمیم میگیره که به خونه یون تا بال بره تا ببینه موضوع چیه ، این طرف هم تسو نگران سوسانو هستش و اونم به خونه یون تا بال میره . تسو زود تر میرسه و با یون تابال صحبت میکنه ، یون تابال هم میگه که جای نگرانی نیست ، سوسانو کار خودش رو خوب بلده ، وقتی که تسو میاد از خونه یون تابال خارج بشه ، همزمان بانو
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:32 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
|
خلاصه قسمت هفدهم سریال افسانه جومونگ |
بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه هنگ این به علت یک سری خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه .. ..
جومونگ تصمیم میگیره که به جایگاه شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به دست بیاره . و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره . جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره و میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و اموالشون رو غارت میکنند
فرمانده شورشی ها هم کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو ، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم موضوع رو حل کنم . | |
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:31 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
جومونگ که مهارتش در تیر اندازی بالا رفته ، یون تابال رو مجبور به تحسین جومونگ وا میداره و میگه که زمان به دنیا اومدن سوسانو یک مردی به نام هموسو بود که تیر انداز ماهری بود و قبیله من رو نجات داد و اسمش هموسو بود ، جومونگ هم میگه که هموسو استاد من بود و چند وقت پیش در گذشت . در همین موقع به سوسانو خبر میدند که پرنس تسو میخواد شما رو ببینه . یو می یول هم که خبر شکسته شدن کمان دامول رو شنیده و شدیدا نگران هستش و دنبال این میگرده که چه کسی کمان رو شکسته .
وزیر اعظم پیش شاه بویو ( گوم وا ) میاد و بهش میگه که یو می یول همه ی پیشگو ها رو داخل قصر جمع کرده ، شاه هم بهش میگه که وقتی تو ( وزیر اعظم ) به شهر - هیون تو - رفتی بودی من به یو می یول گفتم که دیگه در تصمیماتم دخالتش نمیدم و بهش اعتماد ندارم ، چون اون باعث شد که هموسو بیست سال از من دور بمونه و در نهایت بمیره .
سوسانو به قصر بویو و دیدن تسو میاد و
تسو هم به سوسانو ابراز عشق میکنه و هدیه ای بهش میده . سوسانو بر میگرده و با جومونگ در مورد ولیعهدیش صحبت میکنه و میگه که تو نمیخوای کاری انجام بدی
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:25 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
خلاصه قسمت 14 - چهارده سریال افسانه جومونگ
یون تابال خیلی تعجب میکنه و شما باید به فکر ولیعهدی باشید ، نه اینکه اینجا کار کنید ، جومونگ هم میگه من میخوام راه هارو یاد بگیرم و هدف مخصوص به خودم رو دارم ، خلاصه یون تا بال با مشورت دخترش و اعضاش تصمیم میگیره که اونو قبول کنه
. این خبر که جومونگ به عنوان کارگر یون تا بال داره واسش کار میکنه به شاه میرسه و شاه هم میره پیش بانو یوها و موضوع رو بهش میگه .
یوها هم میگه که من به جومونگ اعتماد دارم اون میدونه که چیکار داره میکنه
.
همینطور که در قسمت قبل دیدید تسو و وزیر اعظم به دیدن فرمانده شهر هیون تو ( یانگ جونگ ) میرند . یانگ جونگ هم اسقبال خوبی از اونا نمیکنه و میگه که خود شاه ( گیوم وا ) باید بیاد اینجا و بعدش خواسته های امپراطور ما رو تصدیق کنه تا ما از جنگ با شما دست برداریم .
تسو از این جریان و تحقیر خیلی عصبانی میشه و به فکر چاره می افته .
بر میگردیم به بویو ... توچی که همچنان از حمایت شاهزاده یونگ پو برخوردار هستش ، به یونگ پو پیشنهاد کمک میده و میگه که ما میدونیم که شما از طرف هان تحریم شدین و قحطی نمک اومده ، اما من برای شما نمک قاچاق میکنم و بهتون میدم تا شما نمک بویو رو تامین کنید و نظر شاه رو به خودتون و ولیعهدی جلب کنید . یونگ پو هم قبول میکنه . یومی یول پیش گیوم وا میاد و بهش میگه که شما برای انتخاب ولیعهدی با من مشورت نکردید و فکر نکنم که این به صلاحتون باشه ، گیوم وا هم میگه که من همیشه به تو اعتماد داشتم و باهات درد دل میکردم ، اما تو از اعتماد من سو استفاده کردی و هموسو رو بیست سال از من مخفی نگه داشتی و در نهایت باعث کشتنش شدی از این به بعد با تو در هر اموری مشورت نمیکنم. یومی یول هم عصبانی میشه و همه ی پیشگو ها رو احضار میکنه .
توچی یک نامه برای یون تابال مینویسه واز اون میخواد که نمک هایی رو که ازشون گرفته
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:24 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
خلاصه قسمت 13 / سیزدهم سریال افسانه جومونگ
جومونگ بعد از مبارزه با افراد توچی و پیروز شدن در مقابل اونها ، به شاه برخورد میکنه و با شاه میشینن و حرف میزنن و گیوم وا به جومونگ میگه که مادرت سخت مریضه و به قصر برگرد. یونگ پو هم که نقشه حمله به جومونگ رو توسط افراد توچی کشیده بود ، در اون محل بود و شاه و جومونگ رو میبینه. جومونگ به قصر بر میگرده و میاد پیش مادرش ، از اون طرف یونگ پو خبر برگشتن جومونگ رو به ملکه و تسو میده و میگه که پادشاه خودش شخصا برای برگشتنش به بیرون از قصر رفته . تسو هم به یونگ پو میگه که دیگه فکر کشتن جومونگ رو از سرت بیرون بیار . تسو از اینکه
جومونگ برگشته و ممکنه که جاشو بگیره خیلی نگرانه و از طرفی هم حدس میزنه که اون ممکن پسر
هموسو باشه ، به همین دلیل این موضوع رو با وزیر اعظم در میان میذاره و ازش کمک میخواد .
جومونگ برای مادرش دارو درست میکنه و ازش مراقبت میکنه و به یاد حرف هموسو می افته که میگه تو باید از مادرت محافظت کنی . یو ها هم همین طور به یاد اون روزی که با هموسو بود می افته و به جومونگ میگه که تو باید خودت رو محکمتر کنی تا برای آینده آماده بشی و ماموریتی رو که من بهت میدم به پایان برسونی.
همون طور که در
قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ دیدید ، یون تابال به مو پال مو میگه که من از عدم موفقیت تو در ساختن شمشیر سخت تر خبر دارم و اگر با ما همکاری کنی ، ما هم رمز سخت شدن شمشیر رو بهت یاد میدم . مو پال مو به خاطر همین موضوع بر میگرده پیش یون تا بال ، یون تا بال هم دست به سرش میکنه و میگه که چند روز دیگه بیا .
مو پال مو در حال بیرون اومدن از کارگاه آهنگری ، جومونگ رو میبینه و میگه که حرف خصوصی باهاتون دارم ، خلاصه به خونه مو پال مو میرند و موپال مو به جومونگ میگه که پرنس یونگ پو و وزیر قصر شمشیر هار و قاچاق میکنند. جومونگ هم میگه که موضوع رو مخفی نگه دار تا به موقع خودم اقدام کنم
ادامه مطلب
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 06:10 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ
بانو یوها به دیدن پرنس تسو میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو یوها ، حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .
پادشاه گیوم وا شبانه بانو یوها رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.
جومونگ تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه نفر رو میزنه و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه که برای جومونگ شمشیر تهیه کنه .
در قصر ، یانگ پو به تسو میگه که مجبور شدم و همه چیز رو به وزیر اعظم و کاهن بزرگ گفتم ، تسو به شدت عصبانی میشه و تصمیم میگیره که پیش یومی یول بره ، تسو و یانگ پو به قصر پیش گویی میرند و وزیر رو هم صداش میزنند که بیاد . تسو با حالت نگران از یومی یول و وزیر میپرسه که چیکار میخواین بکنید؟ و اونا در جواب میگن که ما به پادشاه چیزی نمیگیم ولی به شما هم کمک نمیکنیم ، و این موضوع رو بی سر و صدا نگه میداریم .
بویونگ پیش هموسو میره و براش غذا میبره و هموسو از بویونگ میخواد که چند تا وسیله برای نوشتن براش بیاره … از اون طرف موسونگ در حال قمار بازی گیر می افته و میخوان بکشنش که برادراش به دادش میرسن و نجاتش میدند . مو پال مو برای جومونگ شمشیر میاره و جومونگ شمشیر هارو پیش هموسو میبره و ازش میخواد که هنرهای رزمی رو یاد بده ، هموسو یه نامه به جومونگ میده و میگه که اینو به پدرت ( گیوم وا ) بده ولی نذار که کسی از این ماجرا با خبر بشه .
یون تابال از مریض بودن پرنس تسو به سوسانو میگه و میگه که بهتره برای دیدنش به قصر بری ، چون این کار کاملا به نفع ماست ، سوسانو با اینکه زیاد از تسو خوشش نمیاد ، خلاصه قبول میکنه که به دیدن پرنس تسو بره ، سوسانو با مقداری از گیاهان دارویی به اقامتگاه تسو میره و یکم واسش نقش بازی میکنه که خیلی نگرانت بودم و ...
در همین حین ملکه هم میاد و سوسانو رو میبینه و حدس میزنه که سوسانو همون دختری هستش که تسو ازش خوشش اومده . در این ما بین که سوسانو به دیدن تسو میره ، اوته هم میره سر و گوشی آب میده و ته و توش رو در میاره و میفهمه که جومونگ واقعا پرنس هستش و این موضوع رو به سوسانو میگه .
جومونگ شبانه با پیشکار مادرش (بانو یوها)خارج از قصر قرار میذاره و اون نامه ای رو که هموسو بهش داده بود رو به خدمتکار مادرش میده و میگه که اینو به پادشاه برسون و نذار کسی ، حتی مادرم از این موضوع با خبر بشه . فردای اون روز یک نامه از طرف یون تا بال در مورد شهر هیون به پادشاه میرسه ، اما همراه نامه ها یک نامه دیگه هم وجود داشت ، درسته ، همون نامه ای که هموسو نوشته بود ، داخل نامه ، هموسو از گیوم وا میخواد که به جایگاه همیشگی بیاد تا اونو ببینه ، وزیر اعظم از طریق یکی از خدمتکارا اون نامه رو کش میره و میفهمه که گیوم وا با هموسو قرار گذاشته
شبانه ، پادشاه گیوم وا ، به صورت مخفی از قصر خارج میشه ولی وزیر هم که از این موضوع با خبر شده ، بر خلاف خواست و گفته ی یو می یول به قصد کشتن هموسو وارد عمل میشه ، از اون طرف هم که جومونگ و هموسو به محل قرار حرکت میکنند. در میان راه ، هموسو به جومونگ میگه که داره به دیدار گیوم وا میره و میخواد جومونگ رو از چنگال مرگ نجات بده و ازش بپرسه که چرا بیست سال زندانیش کرده . در وسط راه وزیر اعظم که مخفیانه از قصر خارج شده بود ، به جومونگ و هموسو حمله میکنه ، ولی جومونگ و هموسو از پسشون بر میان و اونارو شکست میدند.
هموسو خیال میکنه که این حمله از طرف گیوم وا بوده ، واسه همین از اون محل درو میشه و دیگه به محل قرار نمیره . هموسو که این جریان رو میبینه تصمیم میگیره که به جومونگ هنرهای رزمی رو یاد بده .
یون تا بال ، موپال مو رو دعوت میکنه و سعی میکنه که مو پال مو رو بخره و بهش پیشنهاد میده که بیاد و برای اونا کار کنه و برای قوم یون تا بال شمشیر بسازه ، اما مو پال مو عصبانی میشه و قبول نمیکنه و اون محل رو ترک میکنه .
پرنس یانگ پو و برادر ملکه با توچی یه معامله ای میکنند و قرار میشه که در مقابل مقداری جواهرات ، تجارت بین بویو و هان به توچی واگذار بشه ، در این میان ، بویونگ که میاد از توچی و مهموناش پذیرایی کنه ، پرنس یونگ پو ، بویونگ رو میبینه و شک میکنه بهش
در اواخر قسمت که هفته بعد مفصل تر در موردش میبینیم ، هموسو به جومونگ شمشیر زنی رو یاد میده و مهارتهای جومونگ هموسو رو به تحسین جومونگ وا میداره ...
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در شنبه 30 آذر 1387 و ساعت 07:09 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
خلاصه قسمت 11 / یازدهم سریال افسانه جومونگ
هموسو که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه
پرنس یونگ پو که در اقامتگاه توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در همین حال سوسانو به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.
پرنس تسو کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ، سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ، سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط شمارو قبول میکنم
در این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه
سوسانو هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که اونارو بپذیره .
گیوم وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .
یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ، اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن اون بیاره و یو می یول قبول میکنه
جاسوس وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه . تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو
پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این موضوع رو به تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه یه ارتش 200 نفره آماده کن
یو می یول هم میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....
آیا بانو یوها موفق به دیدار هموسو میشه ؟ادامه را درخلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ ، در هفته بعد بخوانید .
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در شنبه 30 آذر 1387 و ساعت 07:09 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
در این قسمت جومونگ در زندان با مهارت های رزمی فوق العاده هموسو آشنا میشه و متوجه میشه که یک انسان چطور بدون نیاز به چشم هاش میتونه دشمنش رو احساس کنه . جومونگ از هموسو درخواست می کنه که بهش یاد بده تا شخصی با مهارت های اون بشه و هموسو هم با انتقال انرژی از دست هاش به جومونگ سعی می کنه که انرژی حقیقی اون رو آزاد کنه تا در سراسر بدنش جریان پیدا کنه و این شروع ماجراست .
نخست وزیر با یوم یول صحبتی داره و ازش درخواست کمک می کنه تا از مقابله امپراطور با هموسو جلوگیری بشه ولی یوم یول میگه که سال ها گذشته و امپراطور دیگه مثل گذشته نیست و هموسو هم با یک مرده تفاوتی نداره . امپراطور تصمیم درست رو خودش می گیره .
ماری و دوستاش جومونگ رو فراری می دن و به جایی دور از دسترس توچی می برن ولی اویی از دست جومونگ ناراحته که به این راحتی گذاشته بویونگ بخاطر اون اذیت بشه . جومونگ به اویی میگه چیکار کنم که آرومت کنه و اویی بهش میگه مقامت رو کنار بگذار و با من مبارزه کن . دوستاش مین که توی شهر هیچ کس حریف اویی نمیشه و سعی می کنن جومونگ رو بیخیال قضیه کنن ولی جومونگ میگه که اگه این کار آرومت می کنه من حرفی ندارم .
اونها شروع به مبارزه می کنند و در شروع جومونگ با اینکه خوب می جنگه ولی چند بار ضربات محکمی از اویی می خوره و زمین می افته و اویی با خیال اینکه جومونگ تسلیم شده می گذاره میره ولی جومونگ میگه که مبارزه تموم نشده .
با چند حرکت دیگه جومونگ قدرت بیشتری از خودش نشون میده تا اینکه اویی رو زمین می زنه و وقتی می خواد باز هم ادامه بده ماری میگه که تمومش کنید و هر دو دست می کشن . در ادامه پرنس تسو و یانگ پو تصمیم می گیرند که قبل از مراجعه پادشاه به زندان کلک جومونگ رو بکنن و لشگری برای اینکار تهیه می کنند .
و درست زمانی که جومونگ و هموسو در حال تمرکز هستند وارد می شند .
درگیری شروع میشه و جومونگ در مرحله اول تعدادی از افراد اونها رو می کشه . برادر های جومونگ وارد درگیری می شند ولی ناگهان هموسو از جاش بلند میشه و کلی گرد و خاک بپا می کنه !! و فقط چند حرکت کافیه تا شمشیرش رو بگذاره اینجا :
جومونگ و هموسو فرار می کنند ولی تسو و یانگ پو دنبالشون میاند و درگیری در جنگل دوباره شروع میشه . در این درگیری درست زمانی که نزدیک بود جومونگ توسط محافظ تسو به قتل برسه هموسو اون رو نجات میده ولی تسو از پشت سر با شمشیرش هموسو رو زخمی می کنه و یانگ پو از روبرو به قصد گردن زدن هموسو حمله می کنه ولی ...
هموسو با یک حرکت یانگ پو رو از سر راه بر می داره و شمیر تسو رو با دست می گیره و با یک چرخش در هوا شمشیرش رو بر شونه راست تسو فرود میاره و زخم عمیقی رو بر اون وارد می کنه .
بعد از زخمی شدن تسو جومونگ موقعیت خوبی گیر میاره و به همراه هموسو زخمی از اونجا فرار می کنه . جومونگ برای درمان هموسو تصمیم می گیره که بویونگ رو چند ساعتی بدزده و محافظ سوسانو در این راه بهش کمک می کنه و از این طریق به محل مخفی جومونگ هم پی می بره . بویونگ خوشبختانه هموسو رو در مان می کنه و قول میده که فردا هم برای درمانش به اونجا سر بزنه .
از طرفی در قصر یوم یول شک می کنه که چه بلایی سر تسو اومده و با خام کردن یانگ پو به جوابش می رسه .
محافظ سوسانو به سوسانو خبر میده که محل مخفی جومونگ رو پیدا کرده و سوسانو به سمت اونجا راهی میشه و به جومونگ می گه که من می دونم که تو بخاطر من توی این مخمصه افتادی و بهتره که توی کاروان تجاری ما کار کنی تا مجبور نباشی همه عمرت رو از دست توچی فرار کنی ولی جومونگ بهش می گه که من بخاطر پاداش تو رو نجات ندادم و توی وضعیت فعلیم نمی تونم پیش شما کار کنم . در همین زمان بویونگ به اونجا میاد و با دیدن بویونگ میشه حسادتی زنانه رو در چشمان سوسانو احساس کرد ....
چند روز بعد هموسو سرحال میشه و گفتگویی کوتاه با جومونگ درباره زنی که نتونست ازش محافظت کنه انجام میده . جومونگ بهش می گه که من هم همچین زنی رو توی زندگیم دارم و در مقابل کنجکاوی هموسو پاسخ میده که اون زن مادرم هست . هموسو میگه که چرا از دست برادر های ناتنیت شکاست نمی کنی و اینکه چرا اونها انقدر خاص هستند ؟؟ و جومونگ در پاسخ میگه که اونها پرنس های بویو هستند و من هم پسر گیوم وا شاه کشور هستم . و هموسو تازه متوجه میشه که تمام این مدت با پسر دوست قدیمیش بوده ...
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در یکشنبه 17 آذر 1387 و ساعت 02:59 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
در این قسمت جومونگ در زندان با مهارت های رزمی فوق العاده هموسو آشنا میشه و متوجه میشه که یک انسان چطور بدون نیاز به چشم هاش میتونه دشمنش رو احساس کنه . جومونگ از هموسو درخواست می کنه که بهش یاد بده تا شخصی با مهارت های اون بشه و هموسو هم با انتقال انرژی از دست هاش به جومونگ سعی می کنه که انرژی حقیقی اون رو آزاد کنه تا در سراسر بدنش جریان پیدا کنه و این شروع ماجراست .
نخست وزیر با یوم یول صحبتی داره و ازش درخواست کمک می کنه تا از مقابله امپراطور با هموسو جلوگیری بشه ولی یوم یول میگه که سال ها گذشته و امپراطور دیگه مثل گذشته نیست و هموسو هم با یک مرده تفاوتی نداره . امپراطور تصمیم درست رو خودش می گیره .
ماری و دوستاش جومونگ رو فراری می دن و به جایی دور از دسترس توچی می برن ولی اویی از دست جومونگ ناراحته که به این راحتی گذاشته بویونگ بخاطر اون اذیت بشه . جومونگ به اویی میگه چیکار کنم که آرومت کنه و اویی بهش میگه مقامت رو کنار بگذار و با من مبارزه کن . دوستاش مین که توی شهر هیچ کس حریف اویی نمیشه و سعی می کنن جومونگ رو بیخیال قضیه کنن ولی جومونگ میگه که اگه این کار آرومت می کنه من حرفی ندارم .
اونها شروع به مبارزه می کنند و در شروع جومونگ با اینکه خوب می جنگه ولی چند بار ضربات محکمی از اویی می خوره و زمین می افته و اویی با خیال اینکه جومونگ تسلیم شده می گذاره میره ولی جومونگ میگه که مبارزه تموم نشده .
با چند حرکت دیگه جومونگ قدرت بیشتری از خودش نشون میده تا اینکه اویی رو زمین می زنه و وقتی می خواد باز هم ادامه بده ماری میگه که تمومش کنید و هر دو دست می کشن . در ادامه پرنس تسو و یانگ پو تصمیم می گیرند که قبل از مراجعه پادشاه به زندان کلک جومونگ رو بکنن و لشگری برای اینکار تهیه می کنند .
و درست زمانی که جومونگ و هموسو در حال تمرکز هستند وارد می شند .
درگیری شروع میشه و جومونگ در مرحله اول تعدادی از افراد اونها رو می کشه . برادر های جومونگ وارد درگیری می شند ولی ناگهان هموسو از جاش بلند میشه و کلی گرد و خاک بپا می کنه !! و فقط چند حرکت کافیه تا شمشیرش رو بگذاره اینجا :
جومونگ و هموسو فرار می کنند ولی تسو و یانگ پو دنبالشون میاند و درگیری در جنگل دوباره شروع میشه . در این درگیری درست زمانی که نزدیک بود جومونگ توسط محافظ تسو به قتل برسه هموسو اون رو نجات میده ولی تسو از پشت سر با شمشیرش هموسو رو زخمی می کنه و یانگ پو از روبرو به قصد گردن زدن هموسو حمله می کنه ولی ...
هموسو با یک حرکت یانگ پو رو از سر راه بر می داره و شمیر تسو رو با دست می گیره و با یک چرخش در هوا شمشیرش رو بر شونه راست تسو فرود میاره و زخم عمیقی رو بر اون وارد می کنه .
بعد از زخمی شدن تسو جومونگ موقعیت خوبی گیر میاره و به همراه هموسو زخمی از اونجا فرار می کنه . جومونگ برای درمان هموسو تصمیم می گیره که بویونگ رو چند ساعتی بدزده و محافظ سوسانو در این راه بهش کمک می کنه و از این طریق به محل مخفی جومونگ هم پی می بره . بویونگ خوشبختانه هموسو رو در مان می کنه و قول میده که فردا هم برای درمانش به اونجا سر بزنه .
از طرفی در قصر یوم یول شک می کنه که چه بلایی سر تسو اومده و با خام کردن یانگ پو به جوابش می رسه .
محافظ سوسانو به سوسانو خبر میده که محل مخفی جومونگ رو پیدا کرده و سوسانو به سمت اونجا راهی میشه و به جومونگ می گه که من می دونم که تو بخاطر من توی این مخمصه افتادی و بهتره که توی کاروان تجاری ما کار کنی تا مجبور نباشی همه عمرت رو از دست توچی فرار کنی ولی جومونگ بهش می گه که من بخاطر پاداش تو رو نجات ندادم و توی وضعیت فعلیم نمی تونم پیش شما کار کنم . در همین زمان بویونگ به اونجا میاد و با دیدن بویونگ میشه حسادتی زنانه رو در چشمان سوسانو احساس کرد ....
چند روز بعد هموسو سرحال میشه و گفتگویی کوتاه با جومونگ درباره زنی که نتونست ازش محافظت کنه انجام میده . جومونگ بهش می گه که من هم همچین زنی رو توی زندگیم دارم و در مقابل کنجکاوی هموسو پاسخ میده که اون زن مادرم هست . هموسو میگه که چرا از دست برادر های ناتنیت شکاست نمی کنی و اینکه چرا اونها انقدر خاص هستند ؟؟ و جومونگ در پاسخ میگه که اونها پرنس های بویو هستند و من هم پسر گیوم وا شاه کشور هستم . و هموسو تازه متوجه میشه که تمام این مدت با پسر دوست قدیمیش بوده ...
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong، مطالب و عکسهای سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در شنبه 16 آذر 1387 و ساعت 07:01 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()
خلاصه قسمت هفت / 7 سریال افسانه جومونگ
در قصر بویو به شاه (گیوم وا) خبر میدند که فرماندار هیون تو خواسته که کارگاه های آهنگری تعطیل بشه،اما گیوم وا میگه نامه رو بسوزونید.بعدش برادر ملکه پیشنهاد میده که تسو رو به عنوان ولیعهدی انتخاب کنید،اما شاه میگه که الان وقتش نیست و فعلا هم حرفی در موردش نزن.جومونگ در شهر گرسنه و تشنه پرسه میزنه، تا اینکه افرادی که تسو و یانگ پو برای کشتن جومونگ فرستاده بودند ، داخل یک کوچه محاصرش میکنن و قصد جوونشو میکنند و جومونگ زخمی میشه،در حین اینکه میان بکشنش یک نفر میاد و کمکش میکنه و نمیذاره که جومونگ رو بکشند.
جومونگ در همین میان با شکم زخمی از اون محیط فرار میکنه و در یک محلی بیهوش میشه.تا اینکه سه تا دزد (همونهایی که در قسمت قبل جواهراتش رو دزدیده بودند) پیداش میکنند و میشناسنش،سر دسته شون میگه که باید بکشیمش ، اما 2 تای دیگه مخالفت میکنند و میگن که باید نجاتش بدیم،جومونگ رو پیش یه دختری که قبلا در قصر کاهن بوده میبرند تا مداواش کنند(اسم اون دختر بویونگ هستش ، همون دختری که با جومونگ در انبار زندانی میشه و شاه به خاطر ارتباطش با اون دختر ، جومونگ رو تنبیه میکنه و بویونگ رو از قصر بیرون میکنند) بویونگ وقتی جومونگ رو میبینه خیلی جا میخوره ، اما حرفی نمیزنه
افرادی که قصد کشتن جومونگ رو داشتند ، پیش تسو و یانگ پو میان و میگن که یه شمشیر زن ماهر جلوی کار مارو گرفت ، تسو حدس میزنه که شاه این فرد رو برای محافظت جومونگ فرستاده و حدسش هم درست بود. شاه اون قصه گو رو که در باره باردار شدن یوها از هموسو صحبت میکرد رو گیر میاره و میگه که چه کسی گفته که بانو یوها از هموسو بار دار شده و این حرف ها رو کی یادت داده ، تا اینکه قصه گو میگه که این حرف ها رو برادر ملکه به من یاد داده و گفته که پخش کنم.گیوم وا هم عصبانی میشه و میکشتش.
به زندان داخل کوه میریم ... سربازان زندان از رئیس زندان ( موسونگ ) میخوان که براشون در مورد هموسو صحبت کنه و قصه شو براشون تعریف کنه.موسانگ هم قبول میکنه و میگه که همه رو جمع کنید، موسانگ از رشادت های هموسو صحبت میکنه و آخرش هم میگه که بانو یوها از هموسو بار دار میشه، تا این حرف رو میزنه ، هموسو که داخل زندان بود صداش رو میشنوه و از شنیدن اینکه بانو یوها از اون حامله شده تعجب میکنه و موسانگ رو صدا میکنه تا ادامه قصه رو براش بگه و از صحت این داستان و سرگذشت بانو یوها میپرسه و مطمئن میشه که یوها از اون باردار شده .
یون تابال برای اینکه از یکی از رقبا به نام دوچی جلو بیوفته ، به پیشنهاد سوسانو تصمیم میگیرند که به گروه دوچی شبانه ، وقتی که در هنگام قاچاق نمک هستند حمله کنند و بازار رو در دست بگیرند.در همین حال به یون تابال خبر میدند که یومی یول از اونا خواسته که به قصر برند.در وقت رفتن ، سوسانو هم با اصرار زیاد به پدرش ، اونو قانع میکنه که با هاشون به قصر بویو بره و همراه اونا به قصر میره.یو می یول به یون تابال میگه که شاه میخواد تورو ببینه و میتونی باهاش معامله کنی.بعد یون تابال پیش شاه میره و میگه که من سراسر جهان کارگر و جاسوس دارم و از اتفاقات هیون تو میتونم بهتون اطلاع کاملی بدم، در عوض تمام تجارت بویو و هیون رو میخوام،شاه هم قبول میکنه.
سوسانو که پشت در بود،فضولیش گل میکنه و میره به جاهای دیگه قصر سرک بکش،تا اینکه به محل تمرین پرنس تسو میره و از پشت پرده ، پنهانی تمرینات تسو رو میبینه،تسو هم متوجه میشه و یه تیر به سمت اون روانه میکنه و به سمتش میاد و میگه که تو کی هستی و چرا منو پنهانی نگاه میکردی؟ بعدش شمشیر رو سمت گردنش میبره و یکم اذیتش میکنه،سوسانو هم که میبینه تسو قصد بدی داره ، از خودش دفاع میکنه و تسو هم باهاش مبارزه میکنه و در همین حین پیشکارهای یومی یول سوسانو رو میبینه و بهش میگن که اون پرنس اینجاست و تو نباید بهش بی احترامی کنی،سوسانو هم عذرخواهی میکنه و میرن،اما ظاهرا پرنس تسو از سوسانو خوشش اومده..
جومونگ به هوش میاد و بویونگ رو به جا میاره و ازش به خاطر گذشته عذرخواهی میکنه.بویونگ از جومونگ میخواد که به قصر برگرده ، اما جومونگ میگه که دیگه پرنس نیستش.جومونگ با کمک بویونگ پیش دوچی میره و پیش دوچی کار میکنه.
افراد یون تابال شبانه و در حین عمل قاچاق به گروه دوچی حمله میکنند و جنگی میون اونا راه می افته و از اونجایی که جومونگ در میان افراد دوچی بود ، جون دوچی رو از مرگ نجات میده.دوچی از این حمله خیلی عصبانی میشه و به افرادش میگه که ببین این حمله از طرف چه کسی بوده،بعد از تحقیق،متوجه میشند که یون تابال پشت این حمله بوده.دوچی همون گروه دزد ها رو اجیر میکنه که سوسانو رو بدزدند تا از این راه از یون تابال انتقام بگیره.خلاصه بعد از یه سری جنگ و جدل سوسانو رو میدزند و میبرند.
یون تابال ، سایونگ رو برای مذاکره با دوچی میفرسته و میگه که برو ببین خواسته ی دوچی چیه..! دوچی و سایونگ با هم وارد صحبت میشن و دوچی میگه که یون تابال باید به پام بیوفته و ازم عذرخواهی کنه و اگه تا صبح نیاد دخترش سوسانو رو میشکم.جومونگ این صحبت رو میشنوه و مخفیانه به سمت مکانی میره که سوسانو داخل اونجا زندانی هستش و سوسانو رو آزاد میکنه ، اما خانم سوسانو لج بازیشون شروع میشه و میگه که من دیگه به تو اعتماد نمیکنم.اما .... ادامه رو در خلاصه قسمت هشتم سریال افسانه جومونگ در سه شنبه بعد بخونید..!
طبقه بندی:
قسمت های سانسور شده سریال افسانه جومونگ jumong، مطالب و عکسهای سریال افسانه جومونگ jumong،
نوشته شده توسط
در چهارشنبه 6 آذر 1387 و ساعت 01:36 بعد از ظهر [
لینک ثابت]
|
نظرات()